وبلاگ شروین
خیلی سخته... سلام، خیلی سخته که آدم صبح اول وقت که خیلی هم خوابش میاد سر کلاس پاشه بره پای تخته همونجا RealTime فکر کنه و یک راه حل برای مساله طرح شده هفته قبل استاد پیدا کنه و تخته رو با گچ سفید کنه ، گچی بشه و از نوشتن خسته شه و تصور کنه که راه حلش درسته و آخرش بفهمه راه حلش کمی تا حدودی غلط است و راه حل کوتاه تر و ساده تر هم وجود داره!. موفق باشید.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 19:19:41 روز 2004/10/29 فرستاده شده :
Programing میخوام یه بخش برای برنامه نویسی مخصوصا دات نت، درست کنم ولی اصلا نمیدونم چجوری شروع کنم   توسط Shervin Ketabi در ساعت 18:49:11 روز 2004/10/29 فرستاده شده :
Wrod oredr Aoccdrnig to rscheearch at Cmabrigde Uinervtisy, it deosn't mttaer in waht oredr the ltteers in a wrod are, the olny iprmoetnt tihng is taht the frist and lsat ltteer be at the rghit pclae. The rset can be a tatol mses and you can sitll raed it wouthit porbelm. Tihs is bcuseae the huamn mnid deos not raed ervey lteter by istlef, but the wrod as a wlohe.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 13:44:21 روز 2004/10/27 فرستاده شده :
Hacker ؟  توسط Shervin Ketabi در ساعت 20:04:55 روز 2004/10/24 فرستاده شده :
رسم نمودار معادلات ریاضی سلام، رسم نمودار معادلات ریاضی بعضی وقتها خیلی سخت و وقت گیره و البته لذت بخش هم هست. نمی دونم ایده اصلی اینکه برنامه ای بنویسم که نمودار رسم کنه دقیقا چجوری به ذهنم رسید شاید برای این بود که مشق های زمان مدرسه رو زود انجام بدم، و یا تفریحی بوده نمی دونم. ماجرا از زمانی شروع شد که چند سال پیش جوتی یک برنامه برای محاسبه عبارات ریاضی نوشت و من هم تحریک شدم که همچین چیزی درست کنم. برنامه که اون زمان نوشتم کار میکرد ولی نه خیلی خوب. بعد به این فکر افتادم که میشه از این برنامه برای رسم نمودار استفاده کرد. این طرح را فراموش کردم تا زمانی که دات نت 2003 به بازار آمد. و به این فکر افتادم که این برنامه را با vb.net 2003 بنویسم. یه کم فکردم دیدم ساختار محاسبه عبارات ریاضی باید عوض بشه به همین علت برنامه رو از اول نوشتم و سعی کردم که به قول معروف مهندسی ساز بنویسم. چیزه خوبی از آب در اومده بود و کم کم به امکاناتش اضافه شد و آخر سر چیزی شد که الان هست. وقتی تصمیم گرفتم که Asp.net یاد بگیرم ورژن تحت وب هم درست کردم که میشه باش آنلاین نمودار کشید البته امکاناتش کمتر از ورژن معمولی است. برای دیدن رسم نمودار آنلاین Web Based Graph v1.1برای دریافت برنامه Shervin Graph v1.1 (برای اجرای این برنامه باید Microsoft .NET Framework Version 1.1 را داشته باشید)
برای دریافت برنامه Shervin Graph v1.2. قابلیت لغو عملیات رسم نمودار اضافه شده. اگر رسم نموداری بسیار زمانبر شد میتوانید آن را متوقف کنید.
موفق باشید.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 12:31:10 روز 2004/10/24 فرستاده شده :
تخم مرغ دزد، تخم شتر مرغ دزد می شود! اینکه آدم بره جلوی یک دکه روزنامه فروشی وایسه روزنامه بخونه و بدشم بذاره بره یک جور دزدی آثار فرهنگی است، حتی اگر این دزدی خیلی خیلی کم باشه ولی بازم دزدیه !  توسط Shervin Ketabi در ساعت 19:21:20 روز 2004/10/23 فرستاده شده :
استقلال و پیروزی شانس آوردیم اگر بازی صفر-صفر تموم نمیشد خیلی اتفاقات بد امکان داشت رخ بده   توسط Shervin Ketabi در ساعت 20:30:57 روز 2004/10/22 فرستاده شده :
باران اولین بارون مبارک، اینجا که هوا خیلی خوبه. خدا کنه امسال تهران چند متر برف بیاد.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 13:04:13 روز 2004/10/22 فرستاده شده :
امان از امتحان سلام هر وقت اسم امتحان میاد بیشتر بچه ها توی دلشون خالی میشه یا نگران میشن خلاصه یه جورایی ناراحت میشن. من انگار تو خواب هم باید امتحان داشته باشم، دیشب خواب دیدم که سر جلسه امتحان آمار و احتمالات بودم وقتی برگه های سوالات رو پخش کردن، برگه ای که به من دادن هم توش سوال بود هم جواب منم تند تند از روش نوشتم و از خواب پریدم. کاش میشد امتحان ها بعضی وقتها اینجوری باشن! نمیدونم چرا امتحان آمار و احتمال خواب دیدم شاید چون از این امتحان خاطره خوبی ندارم و با اینکه خیلی احتمالات رو دوست دارم، زمان امتحان واقعا چیزی بلد نبودم و با نمره 10.5 پاس کردم خوابشو دیدم. خداحافظ.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 11:43:50 روز 2004/10/22 فرستاده شده :
چگونه سعادتمند باشیم؟ با برخاستن تمدن کامپیوتر، انسان به مزایای زیادی دست یافته است، اما در عوض بهای گزافی پرداخته است و آن آرامش ذهن اوست. با پیشرفت ثروت های مادی و تکنولوژی، آرامش ذهن کاهش یافته است. تمدن صنعتی در عرصه های عاطفی و روحانی به بن بست رسیده است، اما راهی برای رهایی وجود دارد. در این عصر کامپیوتر و صنعت پیشرفته می توان به سعادت نوینی دست یافت: به سرور واقعی زندگی.
این نوشته از کتاب Step To Happiness اثر J.P. Vaswani بود.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 22:51:04 روز 2004/10/21 فرستاده شده :
کوپن روغن 934
سلام
این روزها مردم خیلی دنبال کوپن هستند یعنی همیشه دنبال کوپن بوده اند. کوپن تو
کشور ما باعث پیدایش شغل شریف کوپن فروشی شده!
این شغل ظاهرا در آمد زیادی دارد ولی مزایایی مثل بیمه حقوق بازنشستگی و غیره را
ندارد که در مقابل در آمدش انگار اهمیتی ندارد.
در یک اقتصاد سالم کوپن جایی ندارد ولی در کشور ما اگر کوپن نباشد احتمالا وضع از
اینی که هست خیلی بدتر میشود.
|
 |
تو اکباتان، ما یه کوپن فروش داریم که
خیلی شیکه اصلا آخرشه.
این کوپن فروش برای اینکه راحتتر به سوالات مردم جواب بده این برگه ها رو
تهیه و تکثیر کرده
و هر کسی ازش سوالی می پرسه از این برگه ها بهش میده.
جالبه که تو این برگه ها نشانی و ساعت کار خودشو هم نوشته !
احتمالا این کوپن فروش تا چند وقت دیگر که کارش بگیره یک سایت هم باز میکنه
و
آنلاین کوپن معامله میکنه!بعضی کوپن فروش ها
برای بعضی کوپن ها قیمت های زیادی پیشنهاد میکنند مثلا نفری هزار تومان.
مردم معتقدند این کوپنی ها از لای کوپن ها کوپن کش میرن راست و دروغشو من
نمیدونم.
خدا نگهدار |
 توسط Shervin Ketabi در ساعت 19:29:27 روز 2004/10/20 فرستاده شده :
Test این اولین پست با استفاده از برنامه کنترل سایت است.
1 ، 2 ، 3 صدا میاد ؟  توسط Shervin Ketabi در ساعت 17:48:43 روز 2004/10/19 فرستاده شده :
من تو نوشته قبلی گفتم ماه رمضان بعضی چبزا کم میشه ولی انگار اشتباه کردم چون خیلی از این چیزا که من گفتم کم نمیشه که هیچ زیاد هم میشه ! ولی کاش همه چیز های که نوشته بودم کم میشد.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 22:06:55 روز 2004/10/17 فرستاده شده :
رمضان سلام ماه رمضان خیلی خوبه کاش مدتش بیشتر از یک ماه در سال قمری بود. ماه رمضان علاوه بر مزایای معنوی که همه میدونن نسبت به دیگر ماه ها، مزایای دیگری نیز دارد که در اینجا به گوشه ای از آن اشاره می کنم. در این ماه: 1. جرم و جنایت کم میشه. 2. مصرف مواد خوراکی احتمالا کم میشه. 3. تعداد ماشین ها در خیابان و ترافیک کم میشه. 4. آلودگی هوا کم میشه. 5. مصرف بنزین کم میشه. 6. مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی و قرص های روان گردان احتمالا کم میشه. 7. رفت و آمد مردم به صورت پیاده کم میشه. 8. گران فروشی کم میشه. 9. از همه مهمتر زمان کلاس های درس و ادارات کم میشه. خیلی چیز های دیگر هم کم میشه. فرا رسیدن ماه رمضان را به عموم مردم ایران تبریک می گم، موفق باشید.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 17:51:27 روز 2004/10/16 فرستاده شده :
حکایت: روزی حکیم به پسرش می گوید فروتن باش زیرا قبل از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی کارها انجام شده بود و بعد از آنکه تو به دنیا آمدی کار دنیا لنگ نخواهد ماند! دکتر علی شریعتی یه جمله گفته خیلی جالبه: انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی هر آنچه که می گوید باید حقیقت باشد! من که با این جمله خیلی کارهارو توجیح کردم. توسط Shervin Ketabi در ساعت 19:16:40 روز 2004/10/14 فرستاده شده :
Gmail سلام، ملت بشتابید تعداد محدودی(5تا) دعوتنامه Gmail آماده واگذاری است ! اولویت با 5 نفر اول که نظر بدن ! ولی نرید چند تا نظر بدینا در ضمن اسم و فامیلتون با یک آدرس ایمیل توی فرم نظر دادن بنویسید. موفق باشید.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 22:20:16 روز 2004/10/13 فرستاده شده :
نقطه بازی دیروز از استاد ساختمان داده گفتم امروز سر کلاس وقتی استاد داشت با آرایه و بچه ها سر و کله میزد، یکی از بچه ها از استاد پرسید "استاد پروژه داریم ؟" استاد گفت آره ولی خیلی ساده است چیزه مهمی نیست بعدا میگم. آخر کلاس استاد پروژه رو گفت. گفت نقطه بازی همتون بلدین؟ همه گفتن آره من پیش خودم گفتم به به چهار تا خط میکشم تمومه ! ولی یکدفعه استاد گفت با بازیکن کامپیوتر!. من قبلا یه کارایی در مورد هوش مصنوعی کردم مثل همین بازی حکمم ولی یک نقطه بازی با بازیکن کامپیوتر خیلی وقت گیره. من با دات نت اینو مینویسم ولی برای صرفه جویی در زمان باید از یک جای ایده بگیرم، برای شروع باید بفهمم نقظه بازی به انگیلیسی یعنی چی؟ شما نمیدونین؟  توسط Shervin Ketabi در ساعت 13:46:57 روز 2004/10/13 فرستاده شده :
ساختمان داده ها فردا صبح ساعت هشت باید سر کلاس ساختمان داده باشم، خوشبختانه من در هفته فقط چهارشنبه ها ساعت هشت کلاس دارم. این استاد ساختمان داده ما خیلی باحاله سن و سالش خیلی از ما بیشتر نیست و اسپورت میاد کلاس کت و پیراهن و از این چیزا نمی پوشه (حالا شاید فردا با کت شلوار اومد) . خیلی تلاش میکنه بچه ها در درس فعال باشند و به سوال هاش جواب بدن، مثل این استادها که میگن کلاس باید دو طرفه باشه و... ، ولی اصلا در این امر موفق نیست چون معمولا کسی نمیفهمه این چی میگه و وقتی بچه ها اعتراض میکنند استاد میگه پایتون ضعیفه! البته حق با استاده اینا که من تو دانشگاه میبینم اکثرا با برنامه نویسی مشکل دارد. (گفتم اکثرا، یه بار به کسی توهین نشه) چیزی که منو ناراحت میکنه اینه که صبح زود باید پاشم برم سر کلاسی که استادش معتقده ما هیچی بلد نیستیم. البته شاید وانمود میکنه که ما هیچی بلد نیستیم. من قدیما ساختمان داده رو خوندم و بلدم ولی برای اینکه کلاس هماهنگ باشه مجبورم سوال که ازم میکنه جواب ندم! ، میدونم این خیلی احمقانه است ولی چاره ای نیست. کلاسی که استاد فقط بتونه جواب سوالاشو از یک نفر بگیره احمقانه تره!  توسط Shervin Ketabi در ساعت 18:47:44 روز 2004/10/12 فرستاده شده :
آقا هل نده! اتوبوس های تهران در ساعات عادی در بعضی از مسیرها تا خرخره پر است و مردم داخل آن در حال خفه شدن هستند. حالا زمانی را در نظر بگیرید که مدرسه ها تعطیل می شوند!  چند لحظه بعد...  اون پسر لای در گیر کرد. من هم سوار همین اتوبوس بودم، نفهمیدم چجوری در اومدم. تنها کاری که تونستم بکن این بود که وسط اون شلوغی با موبایل دو تا عکس بگیرم. انگار این مشکل دو راه حل بیشتر نداره: 1.تعداد دانش آموزها کم شود. 2.تعداد اتوبوس ها زیاد شود. راه حل اول که هیچی چون کمی خشن است. راه حل دوم کمی خرج دارد و تازه باعث آلودگی هوا و ترافیک نیز می شود اینم که نمیشه. پس باید با همین وضع سوخت و ساخت!  توسط Shervin Ketabi در ساعت 20:38:31 روز 2004/10/11 فرستاده شده :
فوتبال بازی دیشب ایران و آلمان بسیار زیبا بود، تلاش تیم ایران در مقابل این تیم قوی جای سپاس دارد. از تیم آلمان به خاطر آمدنش به ایران و اینکه دو گل بیشتر نزد باید تشکر کرد. (شاید از ترس دو گل بیشتر نزدند! و یا توان بیشتر از این را نداشتند!) بعد از بازی، تیم آلمان شام میهمان سفارت آلمان بود. احتمالا بشون خوش گذشته. از بعضی تماشاچی نماها هم به علت اینکه دیشب را با شب چهار شنبه سوری اشتباه نگرفتند باید قدر دانی شود. امیدوارم روزی برسه که دیگر تیم های خوب فوتبال جهان* برای بازی با ایران اعلام آمادگی کنند.
*منظور از جهان در این جمله همان کره زمین است، شاید در آینده نه چندان دور از کرات دیگر مدعی فوتبال پیدا شود.
 توسط Shervin Ketabi در ساعت 11:32:06 روز 2004/10/10 فرستاده شده :
حسرت دیدار سلام، داستان کوتاه زیر را از کتاب میدان آزادی نوشته آقای همایون خسروی دهکردی انتخاب کردم. البته معیارهای انتخاب این بود که داستان یک داستان کوتاه است و شرح حال ما ایرانیان را بیان میکند.
حسرت دیدار همه اش از یک اشتباه شروع شد؛ اشتباه من! شاید برادرم مسعود هم مقصر بود، که این جمله نامه ام را برای بابا و مامان خوانده بود. جمله من این بود: "حالا که دور از وطن هستم میشنوم که پرسپولیس یکی از زیباترین آثار باستانی جهان است، حسرت میخورم که چرا هیچ وقت آنجا را ندیده ام." مسعود میگفت: "بابا با شنیدن این جمله اشک در چشم هایش جمع شده و قسم خورده که در اولین فرصت ترتیب بازدید مرا بدهد." مسعود میگفت: "تمام روز و شب را به فکر کردن به سفر و بازدید تو از تخت جمشید و شیراز میگذراند." مسعود راست میگفت، پدرم حتی در مورد غریبه ها هم وقتی احتیاج به کمک داشته باشند به آب و آتش میزند تا آنها را به مقصودشان برساند. خواهرم –که شوهرش فرصت مسافرت ندارد- در اغلب سفرها با بچه هایش میهمان ماست. مادر میگفت پدر همان شب پس از با خبر شدن از حسرت من، گفته بود:" کاش من مرده بودم و نمی شنیدم که پرسم حسرت دیدن جایی را دارد." تابستان که به ایران رفتم، فقط ده روز فرصت داشتم و یک فهرست بلند بالا از کارهای واجبی که بایستد انجام دهم. مثل تمدید گذرنامه، گرفتن عکس، رفتن به دندان پزشکی و در انتهای فهرست نوشته بودم: بازدید از تخت جمشید. پدرم فقط روی بند آخر کار میکرد. هر چند به نظر میرسید که مساله بازدید من کم کم اهمیت خودش را از دست داده است. به خصوص اینکه تمدید گذرنامه ام به مشکل بر خورده بود. یک روز به توصیه مسعود به پدرم گفتم: "میدونی بابا! زیاد به سفر شیراز فکر نکن اگر پاسپورتم درست نشه، به دانشگاه نمی رسم." اما پدرم گوشش بدهکار نبود. حس میکردم تلاش بیش از اندازه او برای سازمان دادن این سفر، دارد نگران کننده میشود. مسعود که اسم این سفر را گذاشته بود:" سفر حسرت " دم به دم در حال مسخره کردن من بود و نگران پدر. هفته دوم بود و من چند روز دیگر بایست برمیگشتم. هنوز کار پاسپورتم تموم نشده بود و بلیت جدید هم نگرفته بودم. پدر به این کارها کار نداشت و با تمام قوا مشغول تدارک سفر بود. تا اینکه به یاد مهرزاد افتادم، دوستی قدیمی که میدانستم خلبان شده. غروب روز شنبه به هر زحمتی بود شماره تلفن مهرزاد یا بهتر است بگویم، کاپیتان مهرزاد را پیدا کردم و زنگ زدم. مهرزاد خیلی مهربان بود. به اصرار او همان غروب شنبه به خانه اشان رفتم. مهرزاد قبل از شام به چند جا تلفن کرد و به کمک دوستان و آشنایانش بالاخره کار گذرنامه روبه راه شد و تاریخ پرواز از ایران، ساعت شش صبح سه شنبه تعیین شد. قرار شد گذرنامه ام را روز دوشنبه تحویل بگیرم. بعد از شام مفصلی که با خانواده مهرزاد خوردم، صحبت ها گرم شد و بحث "سفر حسرت" هم پیش کشیده شد. مهرزاد گفت: " فردا به شیراز پرواز دارم. اگر موافق باشی، با پرواز صبح می برمت شیراز و با پرواز بعدازظهر هم برت میگردانم. به دوستان هم در شیراز سفارش میکنم تا در طول روز بتوانی جاهای دیدنی شیراز و به قول خودت پرسپولیس را، ببینی. یک تور یک روزه! " دوشنبه غروب وقتی با تلفن از کاپیتان خداحافظی میکردم، حس کردم سبک شده ام؛ کار بلیت و گذرنامه حل شده بود. تمام روز یکشنبه را توانسته بودم در تخت جمشید بگذرانم و حالا با خیال راحت و یک بسته عکس و فیلم از تخت جمشید میتوانستم برگردم. روز دوشنبه عصر وقتی به خانه برگشتم بابا مریض بود. پای راستش درد گرفته، و ورم کرده بود. مادرم میگفت: " برایش آزمایش نوشته اند که باید انجام دهد. " همه چیز ظاهرا روبه راه بود، غیر از حال پدر که هر لحظه وخیم تر میشد. پای راستش شده بود اندازه یک متکای درست حسابی. مادرم میگفت که از کمرش است. مسافرت من تحت الشعاع بیماری پدر قرار گرفت. و همه بر بالین او جمع شده بودیم. وقتی به مادر نگاه کردم، نگاه عجیب او مرا به فکر انداخت. بعد از شام پدر پرسید: " خب پسرم چمدان هایت حاضر است؟ مدارکت را از پول و بلیت و پاسپورت دم دست بگذار. " من گفتم: " نگران نباشید همه چیز مرتب است." پدر به زمین چشم دوخت. ناگهان مادر گفت: "حالا که می روی شاید بد نباشد پدرت را هم با خودت ببری!" حرف عجیبی بود ولی چهره ی مادر طوری بود که کسی چیزی نگفت. فقط پدر فوراً حرف های مادر را ادامه داد: " مگه نگفتی که یخچالت سوخته و دست شویی و رنگ اتاقت هم خراب است؟ اگر بخواهی میتوانم با تو بیایم و این کارها را برایت ردیف کنم!" مسعود بلند شد و در اتاق شروع به قدم زدن کرد من باز نگاه عجیب مادرم را دیدم. در نگاه مادر هم حیرت بود و هم آرامش. طوری که من یکباره گفتم: " کاش میشد، با هم برویم." مادر با خوشحالی گفت: "چرا که نه؟" عرق روی پیشانیم را با دستمال پاک کردم و گفتم: " آخه ویزا، بلیت!" مادر گفت: "به مهرزاد زنگ بزن!" پدر گفت: "ویزا دارم! فقط پاسپورتم خانه خواهرت مانده ... باید بیاورم!" مادر خودش شماره مهرزاد را گرفت. وقتی با مهرزاد صحبت کردم گفت: "یکی از پرواز ها جا دارد و شاید بتوانم با جا به جا کردن چند نفر ترتیب کار را بدهم، ولی ویزا چی؟" گفتم: "ویزا دارد." گوشی را گذاشتم و با تعجب دیدم که پدر در رختخواب نیست. از مادر پرسیدم: "پس بابا کو؟" پلک هایش را به آرامی بست و باز کرد و لبخند زد: "رفت منزل خواهرت پاسپورتش را بیاورد. " من و مسعود فریاد زدیم: "ولی این موقع شب! توی این هوا، با وضعی که بابا داشت... ماشین هم که گیر نمی آمد! " گفت: " پیاده رفت. نگران نباشید. بر می گردد. " وقتی مادر چمدان پدر را بست و به دست من داد، پدر از پله ها بالا می آمد. پاسپورتش را در دستش گرفته بود و در هوا تکان می داد. پای راستش حالا کاملاً سالم بود و اثر هم از ورم دیده نمی شد. مادر گفت: "پدرت به خاطر تو حاضر است هر کاری بکند." شهریور 1380 این داستان در مجله گلستانه شماره 32 سال سوم در مهر 1380 نیز چاپ شده است.
تایپ فارسی خیلی سخته کلی طول کشید تا این داستان را تایپ کردم!
موفق باشید. توسط Shervin Ketabi در ساعت 08:51:57 روز 2004/10/09 فرستاده شده : نظرتون راجع به این داستان چی بود؟
وبلاگ علی کمالیان وبلاگ دوست عزیزم علی کمالیان افتتاح شد برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید!  توسط Shervin Ketabi در ساعت 21:42:51 روز 2004/10/08 فرستاده شده :
پاتو از گیلیمت درازتر میکنی!؟ چرا می خواهید کارائی و توانائی خود را محدود به این ضرب المثل کنید که پایت را از گلیمت درازتر مکن. من معتقدم که شما میتوانید پایتان را از گلیمتان درازتر کنید و نگران هم نباشید! این جمله از پاراماهاسا یوگاناندا بود.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 20:50:41 روز 2004/10/08 فرستاده شده : شما پاتونو از گیلیمتون درازتر میکنید؟
چی بنویسم!؟ الان واقعا نمیدونم چی بنویسم ، من قبل از اینکه این وبلاگ رو درست کنم تو زندگیم به جز مشق (اونم به زور) و برنامه چیزی ننوشتم نوشتن خیلی کار سختیه.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 22:22:41 روز 2004/10/07 فرستاده شده :
mail سلام به علت عادت کردن به کلمه دات کام من آدرس ایمیل را بجای دات آی آر اشتباها در بازی حکم دات کام نوشته بودم! آدرس درست: Shervin[at]debug[dot]ir خداحافظ  توسط Shervin Ketabi در ساعت 07:34:53 روز 2004/10/07 فرستاده شده :
حکم سلام بنا به درخواست دوستان من بازی حکم را آپلود کردم. نسخه اول این بازی حدود یک سال پیش نوشته شد. من خیلی حکم دوست داشتم (البته شلم بیشتر دوست دارم!) و اکثر اوقات کسی نبود که باش بازی کنم بنابراین تصمیم گرفتم یک حکم چهار نفره (یک بازیکن خودم و سه بازیکن کامپیوتر) درست کنم. در این مدت این برنامه تغییر زیادی نکرده فقط هوش بازیکن کامپیوتر روز به روز بیشتر شده. این بازی را برای خودم نوشتم برای همین هیچ وقت فکر یک رابط کاربر شیک براش نبودم اگر دیدید ظاهرش خیلی ساده است شرمنده اصلا روش وقت نذاشتم. کار با این برنامه خیلی ساده است وقتی نوبتتون شد روی ورقی که میخواهید کلیک کنید کسی هم که روبروی شماست یارتونه. هر سه کامپیوتر هوش یکسانی دارند پس نگویید یارم خنگه حریفها باهوش! اگر سوالی داشتید میتونید ایمیل بزنید فقط لطفا در مورد قوانین حکم از من سوال نکنید! در آخر بگم که این بازی با Visual Basic .NET 7.1 نوشته شده است برای اینکه اجرا بشه باید Microsoft .NET Framework 1.1 را داشته باشید. موفق باشید حکم نسخه 1.2Microsoft .NET Framework Version 1.1 داونلود نکنید بعد بفهمید اینو داشتید!  توسط Shervin Ketabi در ساعت 15:19:47 روز 2004/10/06 فرستاده شده :
بازی های کوچک! سلام, من هر وقت از برنامه نوشتن خسته میشم به خودم یک زنگ تفریح میدم میرم بازی های کوچیک مثل MS Hearts یا بازی حکم چهار نفره خودمو بازی میکنم. سایت popcap.com تعداد زیادی از این جور بازی های کوچولو داره که میتونید در مواقعی که حوصله تون سر رفته بازی کنید. بازی خوب زیاد داره دیروز بازی Insaniquarium رو گرفتم بد نبود. ماجرا از این قرار بود که شما یک اکواریوم ماهی دارید و باید ماهی پرورش بدید ماهی میخرید غذا بشون میدید و... یک سایت دیگر برای بازی های کوچیک axysoft.com است. موفق باشید.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 09:36:33 روز 2004/10/05 فرستاده شده : سایت دیگری برای این جور بازی ها سراغ دارید؟
انتخاب واحد یا کندن کوه؟ سلام, امروز من حذف و اضافه داشتم. من با تلاش بسیار زیاد تونستم یک درس یک واحدی رو حذف کنم و جاش یک درس سه واحدی بگیرم و تعداد واحدام از 14 بشه 16. شانزده واحد خیلی کمه من امیدوار بودم که بتونم حداقل 19 یا 18 واحد بگیرم ولی بعضی از درسها پر شده بود و بقیه با درسهایی که گرفته بودم تداخل داشت. این ترم زمان و روز کلاسهام خیلی بده مثلا شنبه ها فقط یک کلاس ساعت 4 تا 5 دارم. به نظر من سختترین کار توی دانشگاه انتخاب واحده , انشاالله همه در انتخاب واحد شانس بیارن من که شانس نیوردم! خداحافظ
 توسط Shervin Ketabi در ساعت 12:39:38 روز 2004/10/03 فرستاده شده :
Internet Censorship داشتم وبلاگ میلاد رو میخوندم راجع به فیلتر کردن اینترنت نوشته بود . این روزها هر سایتی که میخوایم بریم قبلش فکر میکنیم که نکنه فیلتر شده باشه یا بعد از اینکه ما توش رفتیم فیلتر بشه چون بعضی از فیلترها اگر یک صفحه رو بد تشخیص بدن دفعه بعد که به اون سایت مراجعه کنید میبینید که فیلتر شده! فیلتر با استفاده از کلمات کیلیدی راهیه که الان خیلی جاها استفاده میکنند. این روش اصلا خوب کار نمیکه مثلا در جایی از صفحه کلمه girl وجود داره و صفحه فیلتر میشه. خیلی از سایت های هک و کرک و داونلودغیر قانونی از تبلیغاتی استفاده میکنند که این باعث میشه فیلتر بشن. من فکر میکنم فیلتر کردن اگر درست انجام بشه کار خیلی بدی نیست. امیدوارم روزی برسه که اینترنت برای آدمهای عاقل که میتونن خوب رو از بد تشخیص بدن فیلتر نشه یا لااقل فقط سایتهایی که واقعا خلاف عرف جامعه هستند فیلتر بشن. خدانگهدار.  توسط Shervin Ketabi در ساعت 21:54:02 روز 2004/10/02 فرستاده شده : آیا شما تابه حال با فیلترها مشکل داشته اید؟
سفر سلام خیلی خسته ام همین الان از مسافرت اومدم. دو روزم که تو هفته دانشگاه نمیرم میتونم با خیال راهت با سایتم ور برم , گذشتم رفتم نراق ! جایه جالبیه (تو استان مرکزی کیلومتر 15 جاده دلیجان-کاشان) با آب و هوای کویری و شب سرد. دانشگاه آزاد هم اونجا شعبه داره و فکر میکنم جمعیت دانشجوها خیلی از مردم بومی بیشتره !. دیگه برم بخوابم از فردا دوباره زندگی شروع میشه. خداحافظ   توسط Shervin Ketabi در ساعت 21:49:58 روز 2004/10/01 فرستاده شده : |